شيخ ذبيح الله محلاتى
259
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و راستى است در سخن تو از خداى خويش بخواه تا او را شفا دهد و زود باشد كه با چهل هزار مرد از قبائل عرب در مكه حاضر شود و ترا طلب كند بيم مكن كه كار بر مراد تو خواهد رفت بالجملة حبيب بن مالك در ميان قبائل عرب سخت بزرك بود و همهء عشاير و اقوام عرب او را مكانت بزرگى مىنهادند و در اين هنگام كه وقت حج فرارسيد حبيب ابن مالك با چهل هزار مرد از حمير و ديگر اقوام به مكه درآمدند پس ابو جهل باتفاق جمعى از مشركين روز ديگر باستقبال شتافتند و بدانجا كه حبيب نزول كرد برفتند و رخصت حاصل كرده بر او درآمدند و حبيب بر سرير از سيم مذهب جاى داشت و دستارى احمر بر سربسته تاجى بر آن نصب كرده بود اين هنگام صد و شصت سال عمر داشت بالجمله حبيب بزرگان قريش را ترحيب گفت و ايشان نزد او شكايت آغاز كردند و بناليدند عمرو بن هاشم گفت ايها الملك تو پناه مردمانى و ما امروز پناه به تو آورديم تو مىدانى بنى هاشم اهل حرمند و صاحب شرف و ما را در بزرگوارى ايشان سخن نيست اما در ميان ايشان يتيمى باديد آمده كه بعد از پدر و مادر و جد عم او وى را تربيت كرده اينك دعوى نبوت مىنمايد و خدايان ما را بد مىگويد و ما را از عبادت اصنام بازميدارد و مىگويد من رسول خدايم و بر سفيد و سياه مبعوثم و وقت باشد كه نظر بر آسمان مىگمارد و مىگويد جبرئيل بر من نازل شود و اوامر و نواهى آورده اى ملك نيكو آن است كه تو با ما بابطح آئى و او را حاضر سازى و با او سخنگوئى و مقهور فرمائى تا از اين پندار فرود آيد . حبيب گفت چنان كنم و بفرمود شراب و طعام بياورند و از اكل و شرب بپرداختند پس روز ديگر مردمان را ندا دردادند تا برنشست و طى مسافت كرده در ابطح فرود شدند و خيمها راست كردند و حبيب در سراپردهء خود جاى كرد و بزرگان عرب را از يمين و شمال خود نشانيد ابو بكر در آنجا حاضر بود اين بديد و با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر آورد آن حضرت فرمود هم ديگرباره بيرون شو و كشف حال ايشان نموده بازآى